ای که پیچید شبی...
ای که پیچید شبی در دل این کوچه صدایت
یک جهان پنجره بیدار شد از بانگ رهایت
عطش و آتش و تنهایی و شمشیر و شهادت
خبری مختصر از خاطره کرب و بلایت
همرهانت صفی از آینه بودند و خوش آن روز
که درخشید خدا در همه آینههایت
از فراسوی ازل تا ابد ای حلق بریده
میرود دایره در دایره پژواک صدایت

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 23:4 توسط محمد لنکرانی
|